فريد الدين العطار النيسابوري

103

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

آن دگر يك گفت تسبيحت كجاست ؟ * كى شود كارِ تو بىتسبيح راست ؟ گفت تسبيحم بيفكندم ز دست * تا توانم بر ميان زنّار بست آن دگر يك گفت اى پيرِ كهن * گر خطايى رفت بر تو توبه كن گفت كردم توبه از ناموس و حال * تايبم از شيخى و حال و محال آن دگر يك گفت اى داناىِ راز * خيز خود را جمع كن اندر نماز گفت كو محرابِ روىِ آن نگار ؟ * تا نباشد جز نمازم هيچ كار آن دگر يك گفت تا كى زين سخن ؟ * خيز در خلوت خدا را سجده كن گفت اگر بت روى من اينجاستى * سجده پيشِ روىِ او زيباستى آن دگر گفتش پشيمانيت نيست ؟ * يك نَفَس دردِ مسلمانيت نيست ؟ گفت كس نبود پشيمان بيش ازين * تا چرا عاشق نبودم پيش ازين آن دگر گفتش كه ديوت راه زد * تيرِ خِذلان بر دلت ناگاه زد گفت ديوى كو رهِ ما مىزند * گو بزن چون چُست و زيبا مىزند آن دگر گفتش كه هرك آگاه شد * گويد اين پير اين چنين گمراه شد گفت من بس فارغم از نام و ننگ * شيشهء سالوس بشكستم به سنگ آن دگر گفتش كه ياران قديم * از تو رنجورند و مانده دل دو نيم